✖㋡دل تنگی های من㋡✖

نمیدونم چرا تموم نمیشی وقتی که دنیا واسه من تمومه!

گم کردم خودمو..

آرزو هامو..

نمیدونم کجا برم یا چی کار کنم..

کاش خدا خودش راه و نشونم بده ..

و در تآریخ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393در سآعت 22:33 نوشته ي : :.:❤✿Melisa✿❤:.:| |

چقد وقته که اینجا سر نزدم..

این مدتی که گذشت از بدترین روزهای عمرم بود..

نمیدونم چرا نیومدم اینجا حرف بزنم شاید بهتر شم..

اما دو هفتست که یه دوران جدید دیگه شروع شده..

"شاید که آغازی در انتها باشی...."

آغاز شروع شده .. :)

فعلا فقط همین...

 

و در تآریخ جمعه دهم مرداد 1393در سآعت 21:38 نوشته ي : :.:❤✿Melisa✿❤:.:| |

چقد اين روزا خوب نيستم...

خاطرات لعنتي گذشته باز داره تكرار ميشه...

خدايا...بگذر...رحم كن...

نميتونم...نميكشم ديگه....

و در تآریخ یکشنبه دهم فروردین 1393در سآعت 19:37 نوشته ي : :.:❤✿Melisa✿❤:.:| |

سالی که گذشت یکی از بهترین سال های زندگیم بود..

سالی که هیچ وقت اتفاق های توشو فراموش نمیکنم...

پر از اتفاق های مهم... فقط یکی اش بد بود و بقیه همه خوب بودن...

کاش امسالم سال خوبی بشه...

کاش امسالم تو خاطرم بمونه و جزوه بهترین ها بشه..

کاش خدا روشو از بر نگردونه و نعمت هایی که داده رو ازم نگیره...

نمیدونم چرا انقد خستم...

دل خوشی این مدتمم آرومم نمیکنه .. چرا دیگه نمیخواد آرومم کنه..

نمیتونم باور کنم خوبی آدما یا روزای خوب تاریخ انقضا داره...نمیخوامم باور کنم...

امروز بد دیدم و بد کردم...خودم داغونم...

ولی باز میخونم...ادامه بده...به لبخند...به نگاه......

خدایا...خدایا............

و در تآریخ چهارشنبه ششم فروردین 1393در سآعت 20:0 نوشته ي : :.:❤✿Melisa✿❤:.:| |

تو کجایی الان منبع اکسیژن......

خیلی دوری ازم...

هم خودت هم قلبت...

برگرد بشو همونی که بودی...

برگرد و بذار برق تو چشمام برگرده....

93/1/6 یه روز بد....

راستی عید مبارک!

و در تآریخ چهارشنبه ششم فروردین 1393در سآعت 19:47 نوشته ي : :.:❤✿Melisa✿❤:.:| |

امسال بهترین و متفاوت ترین تولد زندگیمو داشتم..

تولد بیست سالگیم...

خیلی خوب بود..

دو روز قبل تولدم...سورپرایز...

با یه تولد عالی...

+ تا حالا خیلی باهات راه اومدم...کلی روزای خوبمو ازم گرفتی...روزای خوبی هم داشتیم...ولی بد هاش خیلی

بیشتر بوده...این دفعه دیگه به ساز تو نمیرقصم...دیگه نمیذارم نظراتو به من تحمیل کنی..

زندگی ای رو برا خودم میسازم که ازش لذت ببرم و خوشبخت باشم...

این بار به هر قیمتی به اون چیزی که میخوام میرسم...به هر قیمتی......

و در تآریخ جمعه یکم آذر 1392در سآعت 14:48 نوشته ي : :.:❤✿Melisa✿❤:.:| |

به چند ماه نکشید...

زندگیم داره میگذره....همه چی از نو شروع شده....

شمع خوشبختی روشنه...بعضی وقتا باد میزنه...کم سو میشه...

تا جایی که توان دارم نمیذارم خاموش بشه...

به این راحتی ها نمیذارم.......

همین :)

و در تآریخ شنبه یازدهم آبان 1392در سآعت 20:39 نوشته ي : :.:❤✿Melisa✿❤:.:| |

نزدیک 6ماهی بود اینجا سر نزده بودم...

تو این چندوقت کلی اتفاق افتاد...

اتفاقای بد...خوب...حتی بعضی هاشو نمیدونم خوب بود یا بد..

به خاطر همین ندونستن ها دارم تاوان میدم..که بفهمم خوب بوده یا بد...

تابستونم خیلی خوب شروع شد...خوب هم موند... با کلی اتفاق هایی که اصن فکرشو نمیکردم پیش بیان...

ولی این آخراش خیلی بد بود...

این چند روز اخیر...کلی چیزا رو شد...چیزایی رو فهمیدم که ترجیح میدادم نفهمم...

کسایی رو که بهشون اعتماد داشتم از دستم رفتن...

وقت دارم بزرگ شم...

فک کنم..

بعد تصمیم بگیرم...

ولی هیچ کس نیست که بشه روش حساب کرد...به عقلش..معرفت و دوستی اش..

زندگی ام شده مثل رمان های ایرانی...

کاش آخرشم مثل مال اونا بشه..

همون قد شیرین و رویایی...

کاش 3ماهه دیگه که اومدم اینجا خوشحال باشم...

نتیجه شو نمیدونم...فقط آروم باشم...راضی باشم..

همه چی و سپردم به خدا...

فکرمو...آیندمو...

خودش میدونه چی برام بهترینه..

فقط به خودش توکل میکنم...

امیدوارم همه چی درست بشه... :)


و در تآریخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392در سآعت 21:31 نوشته ي : :.:❤✿Melisa✿❤:.:| |

eydetun mobarak!

omidvaram emsal sale kheyli khubi bashe.....kheyliiiiii khub!

و در تآریخ شنبه سوم فروردین 1392در سآعت 0:18 نوشته ي : :.:❤✿Melisa✿❤:.:| |

تکه تکه شده

جامه ی سبز حضورم؛

و غریب تر از آنم که صدای فریادم؛

گوش های مهربانی دنیا را به بیداری فرا خواند!

بـــی حـــس شـــده ام از درد!

از بغـــــض!

فقـــط گـــاهــــی ، خــــط اشـــکــــــی ...

می ســـوزانـــد صـــــورتــــــم را !!!

بـــه طـــور کـــامــلــاً تلــخــــی آرومـــــم

----------------------------

شیرجه های نرفته

گاهی

کوفتگی های عجیبی ب جا میگذارند ....

- البر کامو -

++ این دو نوشته وصف حال منه....

----------------------------------

دیروز خیلی خندیدم شاید اولین بار بود که یک روز تمام فقط خندیدم...

شاید بعضی هاش مصنوعی بود ولی بازم کلی حالمو عوض کرد....

در کل روز خوبی بود!

۱۰/۲۷  .....

شاید ۲۷/۷ هم روز خوبی بود و من نفهمیدم!

حتما به نفعم بوده....حتما...

و در تآریخ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391در سآعت 10:28 نوشته ي : :.:❤✿Melisa✿❤:.:| |